چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردمخیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردمفشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری رازحال گریه پنهان حکایت با سبو کردمفرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر توسرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردمصفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما راولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردمملول از ناله بلبل مباش ای باغبان رفتمحلالم کن اگر وق
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس

عجبی نیست که عمرم
به سر عشق تو رفت
عجب اینست
هنوزم به تو می اندیشم
قربانت بروم!
دوستت دارم، دوستت دارم
دلم میخواهد
چشمهایم را روی هم بگذارم
و وقتی بازشان میکنم
پهلوی تو باشم
دلم میخواهد ببوسمت،
آنقدر ببوسمت که تشنگیام تمام شود
تنم به یادت بیدار میشود،
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس
میخواهمت ای آهوی گمگشده در آبی چشمانممی خوانمت ای داغ نشسته بر دل تنگم
میبوسمت ای مرهم درد روز های دلتنگیممرا یادت هست که چگونه تو را میخواندمو تو مرا حتی با نیم نگاهی آرام نمیکردیآنوقت که تمنای لحضه ای صدای دلنشینت را داشتمآیا تو مرا یادت هست....تو مرا در خاطراتت گم کردیو روزی دلت آنقدر تنگ میشودکه تمنای وجود مرا در لحظه ای از خاطراتتجستجو خواهی کرد و نخواهی یافتآیا تو مرا یادت هست....(( صیاد))
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس